پدری برای از بین بردن عادت زود عصبانی شدن فرزندش به او یه کیسه میخ داد
پدری برای ازبین بردن بداخلاقی فرزندش به او یک کیسه پر از میخ و یک چکش داد و گفت:هر موقع عصبانی شدی یک میخ به دیوار روبرو بکوب!روز اول پسر ۳۰ میخ به دیوار کوبید و روزهای بعد توانست با کمتر کردن عصبانیت خود میخهای کمتری به دیوار بکوبد.وکم کم آموخت که عصبانی نشدن از فرو کردن این میخ ها به دیوار آسانتر است و به این ترتیب پسرک این عادت خود را ترک کرد و شادمان به پدرش گفت که سربلند بیرون آمده.این بار پدر به او گفت حالا به ازای هر روزی که عصبانی نشود یکی از میخها را از دیوار خارج کند،روزها گذشت تا بالاخره یک روز پسر به پدرش گفت همه میخها را از دیوار درآورده است.پدر دست او را گرفت و به آن طرف دیوار برد و به او گفت حالا به سوراخهایی که در دیوار به وجود آوردهای نگاه کن!این دیوار دیگر هیچ وقت دیوار قبلی نمیشود.وقتی عصبانی میشويد حرفهايی را میزنيد كه پس از آرامش پشيمان میشويد كه در حالت خوشبينانه از طرف مقابل معذرتخواهی میكنيد اما تاثير حرفهايی كه در حالت عصبانيت زدهايد مانند فرو كردن چاقویی بر بدن طرف مقابل است،مهم نیست چند مرتبه به شخص روبرو خواهید گفت معذرت میخواهم زیرا زخم چاقو بر بدن شخص روبرو خواهد ماند.
داستان,داستانهای فارسی,داستان کوتاه,داستان صوتی,قصه