پروتکل شبح:توطئه سایه ها/بخش چهارم پارت اول

ıllıllıیـہ خونـہ امن براے آرمے هاıllıllı
ıllıllıیـہ خونـہ امن براے آرمے هاıllıllı

(وایب جیهوپ) عنوان:پذیرش اجباری تو در برابر این جبهه متحد و قدرت آن‌ها، فهمیدی که فرار در این لحظه غیرممکن است. برای بقا، باید نقش بازی می‌کردی، اما نه به میل خودت. تو: «بسیار خب. من همکاری می‌کنم. اما این یه قرارداده: من کدها رو برای شما غیرفعال می‌کنم و روی هدف اصلی‌تون کار میکنم، اما با شرط:توی تمام طول ماموریت،من فقط از دستورات V پیروی می‌کنم، و در پایان، شما باید به من یک مسیر فرار امن بدید. هیچ‌کس دیگه‌ای حق نداره به من نزدیک بشه یا منو کنترل کنه.» این شرط، کاملاً جونگکوک و جیمین را به واکنش واداشت. جونگکوک(با صدای بلندتر):«چی گفتی؟ تو رئیس ما نیستی! ما به تو اجازه نمی‌دیم با V اینطور صحبت کنی! جیمین(نگاهش را از تو به V دوخت): «تهیونگ، اینطور تصمیم نگیر. اگر با اون فقط یک‌به‌یک کار کنی، خطر درگیری بین گروه بالاست. این گروه را به خطر می‌اندازه،ما فعلا نمیتونیم بهش اعتماد کامل داشته باشیم.» تهیونگ(نگاهی شدید به جیمین انداخت که نشان داد بحث تمام است):«تصمیم با منه. اون انتخاب می‌کنه که زنده بمونه یا نه. و اون گفت فقط با من کار می‌کنه. این موضوع رو درک کنین.» نگاه تهیونگ لحظه‌ای روی تو مکث کرد، و آن مکث، عمیق‌تر از هر تهدید یا تحسین دیگری بود. تو فهمیدی که تو را برای یک کار بزرگتر آورده‌اند، اما این گروه، با تمام پیچیدگی‌ها و رقابت‌های درونی‌شان، حالا نقطه کانونی جدید زندگی‌ات شده بود. لجبازی‌ات با آن‌ها شروع شده بود، اما جاذبه خطرناک V اولین نشانه‌هایی را در قلب تو ایجاد کرده بود.

رمان,چندپارتی,فن فیکشن,مافیایی,بی تی اس BTS

توضیحات

(وایب جیهوپ) عنوان:پذیرش اجباری تو در برابر این جبهه متحد و قدرت آن‌ها، فهمیدی که فرار در این لحظه غیرممکن است. برای بقا، باید نقش بازی می‌کردی، اما نه به میل خودت. تو: «بسیار خب. من همکاری می‌کنم. اما این یه قرارداده: من کدها رو برای شما غیرفعال می‌کنم و روی هدف اصلی‌تون کار میکنم، اما با شرط:توی تمام طول ماموریت،من فقط از دستورات V پیروی می‌کنم، و در پایان، شما باید به من یک مسیر فرار امن بدید. هیچ‌کس دیگه‌ای حق نداره به من نزدیک بشه یا منو کنترل کنه.» این شرط، کاملاً جونگکوک و جیمین را به واکنش واداشت. جونگکوک(با صدای بلندتر):«چی گفتی؟ تو رئیس ما نیستی! ما به تو اجازه نمی‌دیم با V اینطور صحبت کنی! جیمین(نگاهش را از تو به V دوخت): «تهیونگ، اینطور تصمیم نگیر. اگر با اون فقط یک‌به‌یک کار کنی، خطر درگیری بین گروه بالاست. این گروه را به خطر می‌اندازه،ما فعلا نمیتونیم بهش اعتماد کامل داشته باشیم.» تهیونگ(نگاهی شدید به جیمین انداخت که نشان داد بحث تمام است):«تصمیم با منه. اون انتخاب می‌کنه که زنده بمونه یا نه. و اون گفت فقط با من کار می‌کنه. این موضوع رو درک کنین.» نگاه تهیونگ لحظه‌ای روی تو مکث کرد، و آن مکث، عمیق‌تر از هر تهدید یا تحسین دیگری بود. تو فهمیدی که تو را برای یک کار بزرگتر آورده‌اند، اما این گروه، با تمام پیچیدگی‌ها و رقابت‌های درونی‌شان، حالا نقطه کانونی جدید زندگی‌ات شده بود. لجبازی‌ات با آن‌ها شروع شده بود، اما جاذبه خطرناک V اولین نشانه‌هایی را در قلب تو ایجاد کرده بود.