استعاره درخت دانش نیک میلتون در مدیریت دانش
در دنیایی که سازمانها با پیچیدگی، تغییرات سریع و رقابت شدید سر و کار دارند، تجربه ها نه فقط خاطره بلکه سرمایه اند. تجربهها—چه شکست باشند، چه موفقیت—نقاط کور تصمیمگیری را روشن میکنند، راهحلهای پنهان را آشکار میسازند و آینده را از تکرار اشتباهات محافظت میکنند. اما تنها زمانی تبدیل به سرمایه میشوند که درست و اصولی ثبت شوند؛ نه صرفاً بهعنوان داستانی شخصی، بلکه بهعنوان دانشی قابل استفاده، قابل تحلیل و قابل انتقال. تجربه ثبتنشده، مثل قطبنمای بدون عقربه است: شاید احساس کنیم پیش میرویم، اما هیچوقت نمیدانیم به کجا.مدیریت دانش یعنی تبدیل خاطره به بینش و این مهم، فقط با داشتن ساختاری دقیق، شفاف و کاربردی ممکن است. وقتی کارکنان، مدیران و تیمهای پروژه بعد از یک فعالیت فقط نتیجه تجربه را گزارش دهند ولی مراحل زیر را ندانند آنوقت نتیجه حاصل از تحربه چیزی نمیشود جز یک گزارش کسلکننده و فراموششدنی: •چرا این تجربه مهم است؟ (ریشه درخت) •چه اقداماتی انجام شده؟ مراحل آن چه بوده؟ (تنه درخت) •در هر مرحله چه موفقیتها و چه چالشهایی بوده؟ (شاخه ها) •باتوجه به موفقیتها و چالشهایی که داشتیم و نتیجه کار، نهایتاً چه توصیههایی دارند برای کسانی که در آینده قرار است از این دانش استفاده کنند؟ (میوهها) در استعاره درخت دانش نیک میلتون، تجربه باید زنده بماند، رشد کند و میوه بدهد. اگر صرفاً ثبت کنیم که “کاری انجام شد” یا “شکستی رخ داد” بدون شرح اقدامات، جزئیات، دلایل موفقیت یا شکست و توصیههای کاربردی، نهتنها تجربه بیاثر میشود، بلکه حتی میتواند گمراهکننده باشد. آنچه یک تجربه را ارزشمند میکند، قابلیت استفاده مجدد و یادگیری از آن است. چرا باید هر پروژهای از صفر شروع شود وقتی میتوان از درسهای قبلی چتر نجاتی ساخت؟ چرا باید اشتباهات تکرار شوند وقتی میشود از تجربه حتی یک فرد، مسیر را درست دید؟ سازمانهای موفق، سازمانهاییاند که شکستها را دفن نمیکنند، بلکه آنها را مستندسازی میکنند، به اشتراک میگذارند، تحلیل میکنند، و تبدیلشان میکنند به نقشههای راه جدید. اگر مدیریت دانش را بدون این اصول انجام دهید، مثل این است که درختی بکارید اما ریشه نداشته باشد، تنهاش ناپایدار باشد، شاخههایش بریده باشند و هیچ میوهای ندهد.
مدیریت دانش,درخت دانش,نگار راثی محمدی,درس آموخته,یادگیری از تجربیات