رمانهای فراموششده – قسمت پانزدهم رمان سالار مگسها
نویسنده: ویلیام گلدینگ — ۱۹۵۴ گوینده: سهراب طیبی روایت داستان: گروهی از پسران مدرسهای، پس از سقوط هواپیما، در جزیرهای دورافتاده و ظاهراً بیسکنه رها میشوند؛ جهانی بیقانون که در ابتدا وعدهٔ آزادی و شروعی تازه میدهد. اما نظمِ ابتداییِ حاصل از بازی، شورا و صدفِ سخنگویی، بهتدریج جای خود را به ترس، خشونت و میلِ خامِ قدرت میدهد. در غیابِ بزرگسالان، تمدن بهجای آنکه شکوفا شود، عقبنشینی میکند. «سالار مگسها» روایتِ فروپاشیِ اخلاق است؛ جایی که هیولا نه در جنگل، که درون ذهن انسان زاده میشود. گلدینگ با زبانی ساده اما بیرحم نشان میدهد چگونه عقل، زیر فشارِ ترس و جمع، عقب مینشیند و غریزه بر مسند فرمانروایی مینشیند. با اینکه «سالار مگسها» سالها در فهرست آثار کلاسیکِ آموزشی جهان بوده، امروز نزد بسیاری از خوانندگان به عنوان «رمانی درسی» یا «تمثیلی ساده» کنار گذاشته میشود. روایتِ نوجوانمحور و زبانِ ظاهراً ساده، گاه باعث میشود ژرفای فلسفی و روانشناسانهٔ اثر نادیده گرفته شود؛ گویی با داستانی کودکانه روبهرو هستیم، نه کالبدشکافیِ خشونتِ جمعی.