شعر آزادی از رسول پیره

Poetry
Poetry

شعر آزادی از رسول پیره چشمانت دو تفنگچی که از قشون میرزا برمی‌گردد صدایت را تازیانه زدی اسبی که می‌خواست تمام دشت را بدود به خیابان رفتی و خرده‌های صدا را از گوشه و کنار جمع کردی هر کس دهانش را با خودش برده بود دیگر به خانه برنگشت اما دوست من گاهی فریاد دهان نمی‌خواهد #رسول_پیره #شعر #شعر_سپید #شعر_اجتماعی #آزادی #خیابان #سیدرسول_پیره

شعرسپید,رسول پیره,آزادی,سیدرسول پیره,نشرچشمه

توضیحات

شعر آزادی از رسول پیره چشمانت دو تفنگچی که از قشون میرزا برمی‌گردد صدایت را تازیانه زدی اسبی که می‌خواست تمام دشت را بدود به خیابان رفتی و خرده‌های صدا را از گوشه و کنار جمع کردی هر کس دهانش را با خودش برده بود دیگر به خانه برنگشت اما دوست من گاهی فریاد دهان نمی‌خواهد #رسول_پیره #شعر #شعر_سپید #شعر_اجتماعی #آزادی #خیابان #سیدرسول_پیره