داستان کلبه ای در باران

ح.اکبری مطلق
ح.اکبری مطلق

کلبه‌ای در باران آسمان خاکستری و سنگین بود و قطرات باران با ریتمی آهنگین بر سقف سفال‌رنگ کلبه کوچک می‌رقصیدند. در دل جنگل، این کلبه تنها پناهگاهی بود در برابر طوفانی که بیرون می‌وزید... حمیده اکبری مطلق دانشگاه فرهنگیان پردیس بنت الهدی صدر

داستان کوتاه , دانشگاه فرهنگیان , بوشهر , دانشجومعلم , داستان

توضیحات

کلبه‌ای در باران آسمان خاکستری و سنگین بود و قطرات باران با ریتمی آهنگین بر سقف سفال‌رنگ کلبه کوچک می‌رقصیدند. در دل جنگل، این کلبه تنها پناهگاهی بود در برابر طوفانی که بیرون می‌وزید... حمیده اکبری مطلق دانشگاه فرهنگیان پردیس بنت الهدی صدر