پادکست قنبرعلی وانبارکهنه ی تعاونی | آواورس
حكيمو
قنبرعلی، همان طور که کنار دکانش نشسته بود و قیمت شیر و پنیر را با حسرت نگاه می کرد، آهی کشید و گفت: — قدیما گرونی بود، اما عقل هم بود… حالا گرونی هست، عقل قهر کرده! او می گفت این روزها هر جا می روی، یک جمله بیشتر نمی شنوی: «ارز نداریم!» و بعد، مسئولان دور میزها جمع می شوند و با جدیت می گویند: — پس هر چه داریم صادر کنیم! از هندوانه ی تشنه ی کویر بگیر، تا دلِ کوه و جانِ زمین! قنبرعلی سری تکان داد و آرام گفت: — این راه، راهِ حل نیست… این راهِ
پادکست,آواورس,درآمدزایی,کسب درآمد از پادکست,پادکست بدون دسته بندی