در خود آویختن - متن و صدا: عیسی اسدی (میم - مهران)
در خود آویختن آدم که مینویسد بیشتر احساس تنهایی میکند. این تنهایی را خود قلم، خود واژهها رقم میزنند و شخص تا به خود بیاید کار از کار گذشته است. فرقی نمیکند: اطراف را میپایی، رد گذشته را میزنی، روبروی آینه میایستی و چشمدرچشم با خود حرف میزنی، از این دیوار تا آن دیوار و از این اتاق به آن اتاق قدمرو موزاییکها را میشماری، زیر کتری را کم میکنی، پیپی چاق میکنی... هیچ! تنهایی را تنهایی میآفریند و با تنهایی، تنهایی ست که میخوابد: حالا این فرزند ناخواسته و نطلبیده را چه کارش کنیم! مینشینی، به لیوان چای خوشرنگ نگاهی میاندازی: نه، شیریناش میکنم، کام تلخ، فریفتهی نجابت شیرینی ست و شاید، شاید این جرعههای گرم و شیرین بتوانند کمی از بار تنهایی را به دوش بکشند. خوب است! (با خود میگویی) کمی بهترم، کمی آرامتر، کمی آسودهتر؛ حالا بروم سراغ نوشتن و سرشتن و بافتن و تافتن! خب کجا بودیم؟ ها، تنهایی! تنهایی! آی نهایت آزمودهی تنهای رهایی! تنهایی! سری به گریه نهادم به دوش مخمل شب شبام گریست با من، شب ترانه و تب چه قصهها و شعرها به گوش هم خواندیم به بازوان هم آخر قصیده رقصاندیم بغلبغل گل پیچک نثار هم کردیم به لحظهای که شنیدیم: آه! همدردیم! خمیده، سر به دو زانو که آفتاب آمد چه ناشکیب و برهنه، چه باشتاب آمد! شب حزین مرا دشت موطلایی برد شرارههای سیه را دم حنایی برد سری به گریه نهادم... عیسی اسدی (میم - مهران) ۱۷ دی ۱۴۰۴ Iآثارواشعارعیسیاسدیمیمl @Miim_IsaAasadi #شعر #دکلمه #ادبیات_معاصر_ایران #عکاسی_پرتره #تدوین #ادیت #هنر_دیجیتال #ویدیو_کلیپ #فتوگرافی #فتو_دیدیو #عیسی_اسدی_میم #شاعر #مترجم
دکلمه شعر,خوانش متن,ادبیات حرف اخر