هو معکم
تیرهای دوشکا امان را بریده بود، اما برای او مثل اینکه تیر نبود، پرِ کاه بود! انفجار خمپارهها را اصلاً نمیدید... بهش گفتم: حاجی نمیترسی؟ یک لبخند زد و با دو تا کلمه دنیا را روی سرم خراب کرد: هو معکم؛ خدا با ماست! چرا بترسم؟ مولانا در دفتر اول مثنوی معنوی، تفسیر زیبایی دربارهی «هو معکم» داره که خوندنش خواندنیه. جلالالدین محمد بلخی با همون لحن شیرینش میگه: بار دیگر ما به قصه آمدیم ما از آن قصه برون خود کی شدیم گر به جهل آییم آن زندان اوست ور به علم آییم آن ایوان اوست ور به خواب آییم مستان وییم ور به بیداری به دستان وییم ور بگرییم ابر پر زرق وییم ور بخندیم آن زمان برق وییم ور به خشم و جنگ عکس قهر اوست ور به صلح و عذر عکس مهر اوست ما کییم اندر جهان پیچ پیچ چون الف او خود چه دارد هیچهیچ وقتی من هیچم و همهچیز از اوست و او همیشه با منه، از چی باید بترسم؟ خدا رو همیشه با خودت همراه کن تا از هیچچیز نترسی. تمام ترسها و دلنگرانیها ترسهایِ تنهایی است؛ وگرنه اگر قدرت بینهایت همراهت باشد، هیچ ترسی باقی نمیماند... #اعتماد_به_خدا #هو_معکم #ایمان #مولانا #مثنوی #امنیت_درونی #دل_آرام #خدا_با_ماست #دوشکا #حکمت_زندگی
استاد سید علی پورحسینی,حوزه علمیه تخصصی معراج,مدرسه علمیه عالی تربیت,توکل,خدا با ماست