نه از آشنایان وفا دیده ام

سعید
سعید

شعر از مولانا نه از آشنایان وفا دیده ام نه در باده نوشان صفا دیده ام ز نامردمی ها نرنجد دلم که از چشم خود هم خطا دیده ام طبیبا مکن منعم از جام می که درد درون را دوا دیده ام حریم خدا شد چه شبها دلم که خود را ز عالم جدا دیده ام از آن رو نریزد سرشکم ز چشم که در قطره هایش خدا دیده ام برو صاف شو تا خدابین شوی ببین من خدا را کجا دیده ام نه از آشنایان وفا دیده ام نه در باده نوشان صفا دیده ام ز نامردمی ها نرنجد دلم که از چشم خود هم خطا دیده ام طبیبا مکن منعم از جام می که درد درون را دوا دیده ام حریم خدا شد چه شبها دلم که خود را ز عالم جدا دیده ام از آن رو نریزد سرشکم ز چشم که در قطره هایش خدا دیده ام

موسیقی,معین,آهنگ

توضیحات

شعر از مولانا نه از آشنایان وفا دیده ام نه در باده نوشان صفا دیده ام ز نامردمی ها نرنجد دلم که از چشم خود هم خطا دیده ام طبیبا مکن منعم از جام می که درد درون را دوا دیده ام حریم خدا شد چه شبها دلم که خود را ز عالم جدا دیده ام از آن رو نریزد سرشکم ز چشم که در قطره هایش خدا دیده ام برو صاف شو تا خدابین شوی ببین من خدا را کجا دیده ام نه از آشنایان وفا دیده ام نه در باده نوشان صفا دیده ام ز نامردمی ها نرنجد دلم که از چشم خود هم خطا دیده ام طبیبا مکن منعم از جام می که درد درون را دوا دیده ام حریم خدا شد چه شبها دلم که خود را ز عالم جدا دیده ام از آن رو نریزد سرشکم ز چشم که در قطره هایش خدا دیده ام