میان باران و سکوت | زندگی واقعی دامداران ایرانی
در دل جنگلهای بارانی هیرکانی، جایی در بالادست، دو برادر – کریم و رحیم – روزهای پاییزی خود را در میان مه و صدای برگها میگذرانند. پاییز برای آنها فصل کوچ است، آخرین روزهایی که دامها هنوز در ارتفاع میچرند و زندگی در این جنگلهای خیس و سرد ادامه دارد. آن شب، بعد از دوشیدن عصرگاهی، یکی از گاوها گم شد. کریم ساعتها در تاریکی و سکوت کوه بهدنبال او گشت، تا سرانجام در دل جنگل پیدایش کرد. خستهتر از آن بود که شام بخورد. رحیم هم که برنج پخته بود، دیگر میلی به غذا نداشت. شب را بیکلام و بیصدا گذراندند، تا صبحی تازه و روزی دوباره برسد. صبح روز بعد، رحیم کنار کلبه در حال آفتاب گرفتن بود؛ شاید با فکری در دل — فکری از کوچ و فاصله تا بهار. بعد نوبت پختن نان محلی «کلوا» رسید، نانی مقوی و اصیل برای شروع یک روز تازه. کریم هم به او پیوست و دو برادر، پس از رسیدگی به دامها، با نان گرم و چای داغی که از آبهای چشمهی گوارا دم شده بود، خستگی را کنار گذاشتند. این ویدیو، روایتی کوتاه از روزمرگی صادقانهی دو برادر است؛ زندگیای ساده، پرزحمت، و در عین حال لبریز از آرامش و باور.
زندگی روستایی هیرکانی,دامداری سنتی,بندپی شرقی بابل مازندرا,جنگلهای هیرکانی شمال کش,آرامش