تحلیل قطعه دلشکستگی اثری از بهمن سامنی
چقدر حیف است که در این دنیا آدمها از دلشکستگی نمیمیرند. کسی صبح پتو را از روی تو کنار نمیزند و چشمهای اشکی مردهات را با حرکت آرام دست نمیبندد. باید راهی میبود که جلوی علت مرگ؛ دکتری با خودکار کنکوی آبی مینوشت: «دلشکستگی» باید کسی بود که مرگ در اثر شکستن قلب و گریههای شبانه را موضوع تز دکترایش میکرد. قبل از اینها قبل از همهی اینها باید کسی پیدا میشد و با جرئت و جسارت از دلشکستگی میمرد. راستش را بخواهید تصمیم گرفتهام خودم این کار را انجام بدهم. میخواهم از دلشکستگی بمیرم در یکی از همین روزها… شاید بپرسید چرا. خیلی فکر کردم، خیلی، و دیدم خیلی آدمها، خیلی دلها، خیلی شبنخوابیها تا سحر، خیلی ساکتشدنها بعد از هیاهوها، خیلی بیتفاوتشدنها و بیوفاییها، حتی خیلی از جرمها، خیلی از آوارهشدنها برای همین نمردن از دلشکستگیهاست. دلهای بیحیا، خیلی از این غصههای بیآب و رنگ که کشتنمان را روزی هزار بار برای این است که باور ندارند آدمی از دلشکستگی خواهد مرد. من در یکی از همین روزها، به همین زودی، از دلشکستگی میمیرم تا شاید به همه بفهمانم آدمی از شکسته شدن دلش خواهد مرد… این همه دل یکدیگر را نشکنیم. این نوشته از آثار بهمن سامنیست این اثر یکی از عمیقترین و فلسفیترین متون بهمن سامنی است که مستقیماً به هسته اصلی فلسفه او - رنج به مثابه یک تجربه معناگذار و اعتباربخش - میپردازد. تحلیل اثر: «دلشکستگی به مثابه مرگی که باید اتفاق بیفتد» جنبه تحلیل توضیح و شواهد از متن ایده مرکزی اعتبار بخشیدن به رنج عاطفی. شاعر/نویسنده معتقد است جامعۀ ما رنج عاطفی را آنقدر جدی نمیگیرد که آن را به عنوان یک «علت مرگ» به رسمیت بشناسد. مرگ از دلشکستگی یک اقدام اعتراضی نمادین برای احترام گذاشتن به عمق این درد است. تصویرپردازی کلیدی «دکتری با خودکار کنکوی آبی مینوشت: دلشکستگی». این تصویر قوی، خواستار علمی و رسمی شدنِ احساس است. خودکار «کنکوی آبی» نمادی از ثبت رسمی و اداری است که معمولاً برای مرگهای فیزیکی استفاده میشود. طنز تلخ طنز اثر در تضاد بین عظمت درد درونی (که میتواند کشنده باشد) و کوچک شمردن آن توسط سیستمهای رسمی و حتی جامعه است. انگیزه قهرمان/راوی راوی تصمیم میگیرد «از دلشکستگی بمیرد» نه از سر یأس، بلکه به عنوان یک «قربانیِ آگاه» و یک «اقدام آموزشی
دکلمه شعر,دکلمه عاشقانه,بهمن سامنی,نویسنده,تقدیم به تمام دلشکستهها