نقدی بر سینمایی احضار| مراسم آخر
احضار: مراسم آخر به کارگردانی مایکل چاوز گرایشِ هنریِ خیال بر توهمِ نفسانی است. فیلمْ از نظرِ آکادمیک و سینمایی در سطحِ بالایی قرار دارد و کیفیتِ آرتیستیِ آن ارتباطی به موضوع و ژانرِ داستان پیدا نخواهد کرد. مسئلهای که منِ فیلمبینِ عاشقِ ژانرِ وحشت را وادار به نوشتن در موردِ اثر کرد این است که، داستانِ اثر، فارغ از صحَتِ ادعای واقعی بودنِ آن از سوی سازندگانش، برپایهی خرافات و گرایشاتِ توهمی زیرِ پوستِ خیال بنا شده. آینه، چوبلباسی، زیرزمین، حمام، اتاقِ تاریک و هرچیزی که آگاهی را از انسان سلب کُند شده پناهگاهی برای ایجادِ ترس و وحشت به عنوان کلیشههای چُنین ژانری. حال به آن یک موجودِ خیالی با چشمانِ قرمز و لبانِ کشیده را هم اضافه کنید تا بیننده وادار به استفاده از سرویسِ بهداشتی شود. من با این موج که سینما برای ناآگاه کردنِ مخاطبِ خود، که عاملِ اصلیِ ترس است، به سمتِ خرافاتی رفته که با آگاهی از آنها عبور کرده مخالفام. همانطور که قبلاً هم تأکید داشتم سینمای «احضار: مراسم آخر» به عنوان یک اثر آکادمیک و هنری در سطحِ بالایی قرار میگیرد که میتوان به عنوان نمونه سکانسِ تستِ لباسِ عروس را مثال زد و با اشاره به رفلهی آینهها و قرارگرفتن سوژه به عنوان یک اُبژهی پرسوناژی و این پدیده که هر بازتاب را متفاوت از دیگری نشان داده، آن را ستود امّا در همان سکانس هم تالیفاسدی از نظر فرهنگی و اخلاقی وجود دارد که در ادامه به آن اشاره خواهم داشت و... متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید. https://longtake.ir/mag/?p=26010
علی رفیعی وردنجانی,احضار,مراسم آخر,نقد فیلم,جن گیر