داستان کوتاه گاوی که لقمه ی گدایی و مفت می خورد
داستان های فارسی
زارعي گاوش را در گوشهاي بسته و دنبال كارش رفته بود؛گدایی آمد و درنزديكي گاو بار انداخت و ازخستگي به خواب رفت.گاو خودرا به خورجين گدا رساند وسرش را درخورجين كرد و هرچه خوردني درآن بود خورد.گدا، بيدار شد ديد گاو هرچه خوردني داشته خورده!سراغ صاحب گاو رفت كه خسارتش را ازاو بگيرد.وقتي مطلب را گفت صاحب گاو جواب داد:اشتباه كردي تو بايد پول گاو مرا بدهي!گدا گفت:چرا بايد پول بدهم؟صاحب گاو جواب داد:تو لقمه گدايي به گاو من دادي گاوی كه نان گدايي ومفت خورد ديگر به درد كار نميخورد
آموزنده,کلیپ آموزنده,جملات آموزنده,داستان آموزنده,داستانهای آموزنده