شعرخوانی در محضر مقام معظم رهبری مائده هاشمی

u_21977177
u_21977177

مائده هاشمی چند بالش که چید دور و برش تختخوابش شبیه سنگر شد دور این سنگر از عروسک‌هاش آن‌قَدَر چید تا که لشگر شد چند خمپاره با مداد سیاه چند موشک هم از مقوا ساخت خواست بازی کند ولی کم‌کم‌ جنگ‌، یک جنگ‌ نابرابر شد  موشک آمد خیال تختش را به همین سادگی پریشان کرد دست بر دامن دلِ امنِ چادرِ گل گلی مادر شد  پابرهنه دوید توی اتاق روی یک توپ‌ پای او سُر خورد توپ مانند مین عمل کرد و خانه غرق پرِ کبوتر شد شکل بیسیم کرد دستش را داد می‌زد: پدر... پدر... دختر پدر از قاب عکس بیرون زد جنگ آن شب به نفع دختر شد هر طرف رفت تیر و ترکش بود پشت عکس پدر پناه گرفت شب او مثل هر شبِ هر سال باز با خندۀ پدر سر شد رهبر انقلاب: آفرین! آفرین! چه تخیل ظریفِ زیبایی! این [نوع] تخیل، جلوه‌های جدید و نویی است. خیلی خوب.

شعر,شعرخوانی,مائده هاشمی,مائده هاشمی شاعر,شهادت

توضیحات

مائده هاشمی چند بالش که چید دور و برش تختخوابش شبیه سنگر شد دور این سنگر از عروسک‌هاش آن‌قَدَر چید تا که لشگر شد چند خمپاره با مداد سیاه چند موشک هم از مقوا ساخت خواست بازی کند ولی کم‌کم‌ جنگ‌، یک جنگ‌ نابرابر شد  موشک آمد خیال تختش را به همین سادگی پریشان کرد دست بر دامن دلِ امنِ چادرِ گل گلی مادر شد  پابرهنه دوید توی اتاق روی یک توپ‌ پای او سُر خورد توپ مانند مین عمل کرد و خانه غرق پرِ کبوتر شد شکل بیسیم کرد دستش را داد می‌زد: پدر... پدر... دختر پدر از قاب عکس بیرون زد جنگ آن شب به نفع دختر شد هر طرف رفت تیر و ترکش بود پشت عکس پدر پناه گرفت شب او مثل هر شبِ هر سال باز با خندۀ پدر سر شد رهبر انقلاب: آفرین! آفرین! چه تخیل ظریفِ زیبایی! این [نوع] تخیل، جلوه‌های جدید و نویی است. خیلی خوب.