ماجرای فریادهای مقدسِ سینا مولایی، یک داش آقای نورانی

Sokhango
Sokhango

ماجرای فریادهای مقدسِ سینا مولایی، یک داش آقای نورانی چهره و صدایش بارها باعث دردسرش شده. هر که او را می‌بینید فکر می کند که یک اراذل و اوباش یا به قول خودش یک جوان کله و خراب و (داوایی) است. قلبش اما آنقدر مهربان است که فکرش را هم نمی‌کنی ... سینا پیربازاری معروف به (مولایی) ،کارگر ۳۸ ساله‌ای است که در بازار میوه و تره بار شهر رشت بساط کاهو فروشی دارد. او هر روز ۱۲ ساعت کار می کند و مجبور است تا حداقل ۱۰ ساعت از این ۱۲ ساعت را با فریادهای مداوم، کاهوهایش را تبلیغ کند. این فریادهای مقدس، از ضروریات شغل او و هم صنفان زحمتکش اوست. با چشمان زمینی و‌ نگاههای ظاهربین، به سختی قابل باور است که چنین شخصیتی اهل زیارت عاشورای روزانه باشد. سینا به قول خودش یک داش آقا است اما من فکر می‌کنم او یک داش آقای نورانی است. او عاشق رهبری است و می‌گوید اصلاً برایم مهم نیست که دیگران در مورد من چه فکر می‌کنند. سینا عاشق شهدا خصوصاً شهید ابراهیم هادی است و می‌گوید که این شهید بامرام او را از چاه درآورده. سینا عاشق ائمه است و خود را خادم ۱۴ معصوم می‌داند. سینا به عشق خانم فاطمه زهرا اسم دختر جوانش را (زهرا) گذاشته و به عشق حضرت امام حسین علیه السلام هر روز زیارت عاشورا می‌خواند و (کتاب ارتباط با خدا) را به سر کارش می برد و می‌خواند. او آرزوی شهادت دارد و خدا را شکر می‌کند که لیاقت دوست داشتن اهل بیت علیهما السلام را داشته است. امروز افتخار داشتم تا دقایقی در ماشینم میزبان سینا مولایی باشم. با هم صحبت از شهیدان مجید قربانی، شاهرخ ضرغام و طیب حاج رضایی کردیم. شهدایی شبیه سینا که چهره شان غلط انداز بود. با هن کلی درد و دلهای جوانانه هم داشتیم که بماند به یادگار... روز خوبی بود . خدا را شکر که با این جوان نورانی آشنا شدم... مصاحبه و‌گفتگو : مرتضی سخایی (موری شوفر) ۱۴۰۴/۱۰/۲۹

شهید ابراهیم هادی,شهید مجید قربانی,شهید شاهرخ ضرغام,اهل بیت,امام حسین ع

توضیحات

ماجرای فریادهای مقدسِ سینا مولایی، یک داش آقای نورانی چهره و صدایش بارها باعث دردسرش شده. هر که او را می‌بینید فکر می کند که یک اراذل و اوباش یا به قول خودش یک جوان کله و خراب و (داوایی) است. قلبش اما آنقدر مهربان است که فکرش را هم نمی‌کنی ... سینا پیربازاری معروف به (مولایی) ،کارگر ۳۸ ساله‌ای است که در بازار میوه و تره بار شهر رشت بساط کاهو فروشی دارد. او هر روز ۱۲ ساعت کار می کند و مجبور است تا حداقل ۱۰ ساعت از این ۱۲ ساعت را با فریادهای مداوم، کاهوهایش را تبلیغ کند. این فریادهای مقدس، از ضروریات شغل او و هم صنفان زحمتکش اوست. با چشمان زمینی و‌ نگاههای ظاهربین، به سختی قابل باور است که چنین شخصیتی اهل زیارت عاشورای روزانه باشد. سینا به قول خودش یک داش آقا است اما من فکر می‌کنم او یک داش آقای نورانی است. او عاشق رهبری است و می‌گوید اصلاً برایم مهم نیست که دیگران در مورد من چه فکر می‌کنند. سینا عاشق شهدا خصوصاً شهید ابراهیم هادی است و می‌گوید که این شهید بامرام او را از چاه درآورده. سینا عاشق ائمه است و خود را خادم ۱۴ معصوم می‌داند. سینا به عشق خانم فاطمه زهرا اسم دختر جوانش را (زهرا) گذاشته و به عشق حضرت امام حسین علیه السلام هر روز زیارت عاشورا می‌خواند و (کتاب ارتباط با خدا) را به سر کارش می برد و می‌خواند. او آرزوی شهادت دارد و خدا را شکر می‌کند که لیاقت دوست داشتن اهل بیت علیهما السلام را داشته است. امروز افتخار داشتم تا دقایقی در ماشینم میزبان سینا مولایی باشم. با هم صحبت از شهیدان مجید قربانی، شاهرخ ضرغام و طیب حاج رضایی کردیم. شهدایی شبیه سینا که چهره شان غلط انداز بود. با هن کلی درد و دلهای جوانانه هم داشتیم که بماند به یادگار... روز خوبی بود . خدا را شکر که با این جوان نورانی آشنا شدم... مصاحبه و‌گفتگو : مرتضی سخایی (موری شوفر) ۱۴۰۴/۱۰/۲۹