چرا این سکانس یکی از بهترین افتتاحیه‌های تاریخ سینمای ایران است؟

عصر ایران
عصر ایران

عصر ایران - سکانس افتتاحیه دادگاه فیلم جدایی نادر از سیمین یکی از مرجع‌ترین افتتاحیه‌های تاریخ سینمای ایران است و دلیلش دقیقاً در سادگی هوشمندانه‌ آن نهفته است. در همان اولین دقایق فیلم، ما مستقیماً روبه‌روی نادر و سیمین می‌نشینیم؛ جای دوربین دقیقاً جای قاضی است. این انتخاب ساده اما بسیار حساب‌شده باعث می‌شود تماشاگر از همان ابتدا وارد موقعیت قضاوت شود، نه صرفاً تماشا. فیلم به ما نمی‌گوید حق با چه کسی است، بلکه از ما می‌خواهد گوش بدهیم و تصمیم بگیریم. این سکانس مرجع است چون بدون موسیقی، بدون حرکت نمایشی دوربین و بدون مقدمه‌چینی، هستهٔ اصلی کل فیلم را معرفی می‌کند: تعارض میان حق‌های برابر. نادر حرف خودش را دارد، سیمین هم منطق خودش را؛ هیچ‌کدام شرور یا قهرمان نیستند. همین بی‌طرفی اخلاقی، امضای سینمای فرهادی است. از نظر کارگردانی، همه‌چیز به‌شدت کنترل‌شده است: قاب ثابت، دیالوگ‌های دقیق، بازی‌های کاملاً طبیعی. دوربین تکان نمی‌خورد چون حقیقت هم در این جهان تکان نمی‌خورد؛ فقط زاویهٔ دید ما عوض می‌شود. این سکانس به‌نوعی نقشهٔ راه فیلم است: هرچه جلوتر می‌رویم، باز هم مجبوریم قضاوت کنیم، و هر بار کار سخت‌تر می‌شود. این سکانس در کلاس‌های فیلمنامه‌نویسی تدریس می‌شود، چون مثل یک درس کاملِ فشرده عمل می‌کند؛ انگار در چند دقیقه، اصول اساسی درام مدرن را جلوی چشم مخاطب می‌گذارد. اطلاعات حیاتی داستان را بدون توضیح اضافی می‌دهد. ما می‌فهمیم زوجی در آستانه جدایی‌ قرار دارند، مسئله مهاجرت مطرح است، پدری بیمار وجود دارد، و کودکی در میانه این بحران گیر افتاده؛ همه فقط از دل دیالوگ‌ها. این صحنه تدریس می‌شود چون فیلمنامه جواب نمی‌دهد، سؤال می‌سازد. به دانشجو یاد می‌دهد که درام قوی الزاماً درباره خوب و بد نیست، بلکه درباره انتخاب‌های سخت میان حق‌های متضاد است. و در نهایت، این سکانس مرجع است چون نشان می‌دهد چطور می‌شود با یک صحنهٔ ساده، هم داستان را شروع کرد، هم شخصیت ساخت، هم تم را گفت، و هم ذهن تماشاگر را درگیر کرد، بدون هیچ گونه اغراقی.

تاریخ سینما,جدایی نادر از سیمین,افتتاحیه

توضیحات

عصر ایران - سکانس افتتاحیه دادگاه فیلم جدایی نادر از سیمین یکی از مرجع‌ترین افتتاحیه‌های تاریخ سینمای ایران است و دلیلش دقیقاً در سادگی هوشمندانه‌ آن نهفته است. در همان اولین دقایق فیلم، ما مستقیماً روبه‌روی نادر و سیمین می‌نشینیم؛ جای دوربین دقیقاً جای قاضی است. این انتخاب ساده اما بسیار حساب‌شده باعث می‌شود تماشاگر از همان ابتدا وارد موقعیت قضاوت شود، نه صرفاً تماشا. فیلم به ما نمی‌گوید حق با چه کسی است، بلکه از ما می‌خواهد گوش بدهیم و تصمیم بگیریم. این سکانس مرجع است چون بدون موسیقی، بدون حرکت نمایشی دوربین و بدون مقدمه‌چینی، هستهٔ اصلی کل فیلم را معرفی می‌کند: تعارض میان حق‌های برابر. نادر حرف خودش را دارد، سیمین هم منطق خودش را؛ هیچ‌کدام شرور یا قهرمان نیستند. همین بی‌طرفی اخلاقی، امضای سینمای فرهادی است. از نظر کارگردانی، همه‌چیز به‌شدت کنترل‌شده است: قاب ثابت، دیالوگ‌های دقیق، بازی‌های کاملاً طبیعی. دوربین تکان نمی‌خورد چون حقیقت هم در این جهان تکان نمی‌خورد؛ فقط زاویهٔ دید ما عوض می‌شود. این سکانس به‌نوعی نقشهٔ راه فیلم است: هرچه جلوتر می‌رویم، باز هم مجبوریم قضاوت کنیم، و هر بار کار سخت‌تر می‌شود. این سکانس در کلاس‌های فیلمنامه‌نویسی تدریس می‌شود، چون مثل یک درس کاملِ فشرده عمل می‌کند؛ انگار در چند دقیقه، اصول اساسی درام مدرن را جلوی چشم مخاطب می‌گذارد. اطلاعات حیاتی داستان را بدون توضیح اضافی می‌دهد. ما می‌فهمیم زوجی در آستانه جدایی‌ قرار دارند، مسئله مهاجرت مطرح است، پدری بیمار وجود دارد، و کودکی در میانه این بحران گیر افتاده؛ همه فقط از دل دیالوگ‌ها. این صحنه تدریس می‌شود چون فیلمنامه جواب نمی‌دهد، سؤال می‌سازد. به دانشجو یاد می‌دهد که درام قوی الزاماً درباره خوب و بد نیست، بلکه درباره انتخاب‌های سخت میان حق‌های متضاد است. و در نهایت، این سکانس مرجع است چون نشان می‌دهد چطور می‌شود با یک صحنهٔ ساده، هم داستان را شروع کرد، هم شخصیت ساخت، هم تم را گفت، و هم ذهن تماشاگر را درگیر کرد، بدون هیچ گونه اغراقی.