سه دُم _ ۲
sher_o_safar
... کشتن شده راه فرار _ نادیده گشته خویِ عار _ پَستی شده بر اسب سوار _ انسانیت گردیده گم _ من نیک میدانم جز این _ جز جان و نان، روان، همین _ رخنه کند هر نوع یقین _ ویران کند، آبادیان را همچو بُم . مهدی تقیبیگلو
ایران,وطن,سفر,شعر,موسیقی