ارت چیبی میکشم! :: نویا سان :: شرایط؟ :: ظرفیت؟؟ ::نویاریو کپ
اینو خیلی وقت پیش میخواستم بزارم نمیشد جدی خیلی دارم مایع میزارم براتونننناااا- ببینید میخوام این سری رو به دو قسمت تقسیم کنم، یکیش رمانی و یکی دیگش شخصیتی، شخصیتی همونجوری هست که تا الان نوشتم و رمانی رو الان میبینید، رمانی هارو اگه ازم اجازه گرفتید میتونید سریالشو بسازید (اسمم شخصیت پسر:نیکولاس) خب خب اینجوری بوده که این نیکولاس یه ادم خیلی سرد و معروف بوده که به ادمای دیگه بخاطر مریضیش اسیب میزده و خیلی بی رحم بوده، همه ازش میترسیدن و اینا، این نیک مریضیش بدتر و بدتر میشه که میره بیمارستان، همه ی پرستارا تا میدیدمش استعفا میدادن یا خود نیک می ترسوندنشون که برن، تا اینکه ا/ت پرستار نیک میشه، اولش نیک مثل قبلی ها سر ا/ت داد میزنه که بره اما ا/ت نمیترسه، و میاد جلو و خیلی ناباورانه لبخند شیرینی میزنه«سلام اقای نیکولاس! شما دارید خو.نریزی میکنید میتونم کمکتون کنم؟»ا/ت برخلاف بقیه اجازه گرفت و نیک تعجب کرد و چیزی نگفت، روزها گذشت و گذشت که نیک به این پرستاره عادت میکنه، و برخلاف بقیه با اون مهربونه و بد اخلاق و عصبی نیست، اما یه روز میفهمه ا/ت خودش مریضه و وقتی میفهمه که دیر شده چون مدیر بیمارستان برای صلاح ا/ت اونو اخراج میکنه که به خودش برسه پس نیک هم باید صبر کنه که مرخص شه، چند ماه که نیک با دلهره میگذرونتش اون مرخص میشه و اولین جایی که میره پیش خواهر ا/ت بوده و اونو میشناخته چون اون قبلا توی بیمارستان بوده، خواهر ا/ت هم به پایین نگاه میکنه و میگه:«اون مرده.. » و... خب ادامش هرجور راحتین توی ذهنتون بسازید (قشنگ معلومه از اون ادمایی ام که هر بلایی سر کاراکتر دختر میارن؟؟) بله بلهههه این ممدل رمانی بود تا نویاریو هایی دیگر بدرود سیسیاᵕ᷄≀ ̠ᵕ᷅ !
ارت,چیبی,میکشم