اصطلاحات عجیب انگلیسی

آموزش رایگان زبان انگلیسی
آموزش رایگان زبان انگلیسی

1. Kick the bucket
معنی: مردن، فوت کردن
معادل فارسی: دار فامیل را وداع گفتن
مثال: He kicked the bucket last year after a long illness.
(او سال گذشته پس از یک بیماری طولانی مرد.) 2. Let the cat out of the bag
معنی: فاش کردن راز، لو دادن چیزی
معادل فارسی: گاف دادن
مثال: Sarah let the cat out of the bag about the surprise party.
(سارا رازی که مربوط به جشن سورپرایز بود رو فاش کرد.) 3. Under the weather
معنی: مریض بودن
معادل فارسی: حالت ناخوش بودن
مثال: I'm feeling a bit under the weather today, so I think I’ll stay home.
(امروز کمی حال ندارم، فکر می‌کنم خونه بمونم.) 4. Cost an arm and a leg
معنی: خیلی گران بودن
معادل فارسی: خیلی گران بودن
مثال: That designer dress cost me an arm and a leg.
(اون لباس برند خیلی برام گرون تموم شد.) 5. Burn the midnight oil
معنی: تا دیروقت کار کردن، شب نخوابیدن برای کار
معادل فارسی: شب زنده داری کردن
مثال: She had to burn the midnight oil to finish the project on time.
(او مجبور شد تا دیروقت کار کند تا پروژه را به موقع تمام کند.) 6. Cry over spilt milk
معنی: افسوس خوردن برای چیزی که دیگر فایده‌ای ندارد
معادل فارسی: آب ریخته را نمیشه جمع‌ کرد
مثال: It's no use crying over spilt milk. What's done is done.
(دیگه فایده‌ای نداره که برای چیزهای گذشته افسوس بخوری. گذشته تموم شده.) 7. A blessing in disguise
معنی: نعمت یا مزیتی که در ابتدا بد به نظر می‌رسد
معادل فارسی: هر بدی که می‌بینی ممکنه فایده‌ای داشته باشه
مثال: Losing that job was a blessing in disguise – I found a much better one!
(از دست دادن اون شغل در واقع یه نعمت بود، چون شغل خیلی بهتری پیدا کردم!) 8. A piece of cake
معنی: خیلی آسان
معادل فارسی: مثل آب خوردن
مثال: The test was a piece of cake.
(آزمون خیلی راحت بود.) 9. Cool as a cucumber
معنی: آرام و خونسرد بودن در شرایط استرس‌زا
معادل فارسی: آرام بودن مثل دریا
مثال: Even during the emergency, she was as cool as a cucumber.
(حتی در شرایط اضطراری هم او آرام و خونسرد بود.) 10. Throw in the towel
معنی: تسلیم شدن، دست کشیدن از چیزی
معادل فارسی: آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب
مثال: After hours of trying, he finally threw in the towel.


آموزش زبان انگلیسی,زبان انگلیسی,انگلیسی,آموزش انگلیسی,اموزش زبان انگلیسی

توضیحات

1. Kick the bucket
معنی: مردن، فوت کردن
معادل فارسی: دار فامیل را وداع گفتن
مثال: He kicked the bucket last year after a long illness.
(او سال گذشته پس از یک بیماری طولانی مرد.) 2. Let the cat out of the bag
معنی: فاش کردن راز، لو دادن چیزی
معادل فارسی: گاف دادن
مثال: Sarah let the cat out of the bag about the surprise party.
(سارا رازی که مربوط به جشن سورپرایز بود رو فاش کرد.) 3. Under the weather
معنی: مریض بودن
معادل فارسی: حالت ناخوش بودن
مثال: I'm feeling a bit under the weather today, so I think I’ll stay home.
(امروز کمی حال ندارم، فکر می‌کنم خونه بمونم.) 4. Cost an arm and a leg
معنی: خیلی گران بودن
معادل فارسی: خیلی گران بودن
مثال: That designer dress cost me an arm and a leg.
(اون لباس برند خیلی برام گرون تموم شد.) 5. Burn the midnight oil
معنی: تا دیروقت کار کردن، شب نخوابیدن برای کار
معادل فارسی: شب زنده داری کردن
مثال: She had to burn the midnight oil to finish the project on time.
(او مجبور شد تا دیروقت کار کند تا پروژه را به موقع تمام کند.) 6. Cry over spilt milk
معنی: افسوس خوردن برای چیزی که دیگر فایده‌ای ندارد
معادل فارسی: آب ریخته را نمیشه جمع‌ کرد
مثال: It's no use crying over spilt milk. What's done is done.
(دیگه فایده‌ای نداره که برای چیزهای گذشته افسوس بخوری. گذشته تموم شده.) 7. A blessing in disguise
معنی: نعمت یا مزیتی که در ابتدا بد به نظر می‌رسد
معادل فارسی: هر بدی که می‌بینی ممکنه فایده‌ای داشته باشه
مثال: Losing that job was a blessing in disguise – I found a much better one!
(از دست دادن اون شغل در واقع یه نعمت بود، چون شغل خیلی بهتری پیدا کردم!) 8. A piece of cake
معنی: خیلی آسان
معادل فارسی: مثل آب خوردن
مثال: The test was a piece of cake.
(آزمون خیلی راحت بود.) 9. Cool as a cucumber
معنی: آرام و خونسرد بودن در شرایط استرس‌زا
معادل فارسی: آرام بودن مثل دریا
مثال: Even during the emergency, she was as cool as a cucumber.
(حتی در شرایط اضطراری هم او آرام و خونسرد بود.) 10. Throw in the towel
معنی: تسلیم شدن، دست کشیدن از چیزی
معادل فارسی: آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب
مثال: After hours of trying, he finally threw in the towel.